تبليغاتX
افرند وب نوشت مهدی
خاطرات و نوشته های من

از همکاری با یکی از روزنامه های شریف این دیار خاطرات ترش و شیرین بسیاری دارم. از یادگاری های شیرین این همکاری یکی مربوط به مصاحبه ای بود که در تعطیلات نوروزی سال 83 برای ضمیمه جوان روزنامه (جاده) انجام دادم. رفتم سراغ یکی از چادرهای راهنمای زائرین که سازمان هلال احمر در مجاور یکی از میدان های اصلی مشهد بر پا کرده بود. بد ندیدم تا از سه نوجوانی که جلوی چادر به عنوان راهنما نشسته بودند از تجربه تحویل سال دور از خانواده و گذران نوروز در چادر امداد هلال احمر بپرسم. چند سوال ساده و دم دست و در نهایت یک عکس یادگاری با دوربین دیجیتالم برای چاپ در روزنامه. مصاحبه که منتشر شد اتفاق غریبی افتاد. تصویر بالای مصاحبه یک عکس دو نفره بود و هیچ اثری از نفر سوم نبود در حالیکه در متن مصاحبه سه نفر به سوال های من پاسخ می دادند. به شک افتادم که شاید عکس را اشتباهی برای روزنامه فرستاده ام اما پی گیر ماجرا که شدم، فهمیدم دوستان روزنامه چاپ عکس نفر سوم را به خاطر موهای بلندش در ضمیمه مخصوص جوانان روزنامه صلاح ندانسته اند. مات ماندم از تبحر صفحه آرای روزنامه که با چه ظرافتی یک نفر را از تصویر درآورده!

اين مطلب كپي پيست مي باشد از وبلاگ دندانپزشک کاذب دوست خوبم سیامک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 8:57  توسط مهدی   | 

سلام اينجانب مهدي موسوي هستم منم ميخوام وبلاگ داشته باشم چه اشكالي داره مگه، ولي موضوع اينه كه نميدونم چي بنويسم يا از كجا بنويسم اول بهتره از خودم بگم يه كوچولو من مكانيك سيالات خليج خوندم ورودي 76  خروجي 81 يه وقت فك نكنيد 5 ساله شده من بچه تنبليم نه بخدا، شما حتما سپهوند، ملك زاده، محب پور ديوونه (جو دالتون )و ذوالفقاري كماندو رو نديديد (خوش به سعادتتون) مخصوصا دوتا آخري . بعد دانشگاه هم با اجازه بزرگترا رفتم خدمت مقدس سربازي 2ماه تو 01، 2ماه تو لشكرك بعدشم تيپ 45 تكاور شوشتر آخه يكي نميگه من بابام تكاور بوده جد بزرگم بوده من چيم به تكاوري بعد 20 ماه شرش كنده شد ولي فك نكنيد به اين راحتيا تموم شدا كلي بدبختي بيچارگي آوارگي بي خانماني و قس عليهذا كشيدم كه در مواقع موعود شرح داده خواهد شد بعدش با يه شركت خارجي تو شركت صدرا كار كردم و چند ماه هم تو جزيره صدرا تو دفتر پايپينگ فاز 6 7 8 بودم و سپس در آزمون شركت نفت قبول شدم و سپس در پالايشگاه كرمانشاه مشغول بودم به مدت 1 سال و نيم و سپس به جزيره مرجاني خارك، اين در يتيم خليج فارس، امدم و الانم اونجام در خدمت اسلام و مسلمين

اگه خدا قسمت كنه از حالا به بعد بيشتر ميام آخه هنوز تو وبلاگ نويسي و قالب ساختنش ببو هستم و نميدونم چيكارا بكنم قراره از هادوو و محمودو انصاري كمك بگيرم.خب زياد ور زدم ديگه مزاحم نميشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 8:45  توسط مهدی   |